خون باید گریست ...
مردی را اثری نمانده که تاب گفتن داشته باشد ...
شمشیر های پدری مرا می خوانند ...
هار شده اند و بی تاب ... سال هاست که شهوت خون را در خود حبس کرده اند ...
مباد آن روز ... آن روز مباد که به هوس خون و خونخواهی دست بر قبضه مقدس خون ریزشان بریم
ما فرزندان همان شهدایی هستیم که الله اکبر گویان در برابر گلوله های حکومت پهلوی سینه سپر کردند ...
ما شیران خاموش بیشه ایم ...
اگر هرّای نعره های دلیرانه مان را در دل نگه داشته ایم ... طعمه ماست هر کس ما را خفته و خواب بینگارد
آری خون باید گریست ...